ورزشی |
سرودهای کوهستان
چو نسیم خزان بوزید
گل و سبزه و لاله گذشت
دگر از سر گلشن و دشت
پرنده بهاری خموش و دلشکسته
در آشیان نشسته
چو شاخه های پر گل می لغزد
گل میریزد
ز باد سرد پائیز
به گلشن غم انگیز
چو اشک تیره بختان
ز شاخه درختان
فتاده برگ لرزان
تو امید و قرار منی
تو مه شب تار منی
تو همیشه بهار منی
در آن خزان زیبا
من و تو مست و شیدا
کنار هم نشستیم
نسیم مهرگانی گل می ریخت بر گیسویت
شکسته رونق گل
دگر ز رنگ و بویت
خزان رسیده بر دشت
بهار و سبزه بگذشت
بهار من کجایی
بهار من کجایی
"پائیز آمد "
پائیز آمددر میان درختی لانه کرده کبوتر،از تراوش باران می گریزد
خورشید از غم با تمام غرورش پشت ابر سیاهی ،عاشقانه به گریه مینشیند
من با قلبی به سپیدی روز،با امید بهاران ،میروم به گلستان
همچوعطر اقاقی لابلای درختان مینشینم
باشد روزی به ندای بهاران ،روی دامن صحرا لاله روید
شعر هستی بر زبانم جاری ،پر توانم آری ،میروم در کوه و دشت و صحرا
ره پیمای قله ها هستم من ،راه خود را در توفان در کنا ریاران می نوردم
در کوهستان یا کویر تشنه ،یا که در جنگلها رهنوردی شاد و پر امیدم
دارم امیدکه دهد سختی کوهستان ،بر روان و جانم پاکی این کوه و دشت و صحرا
باشد روزی که رسد شعر هستی بر لب ،جان نهاده بر کف راه انسانها را در نوردم
شعر هستی بودن و کوشیدن ،رفتن و پیوستن ،از کژی بگسستن ،جان فدا کردن در
ره انسانهاست .
" ایمان "
دل بر کن از دنیا تو از بنیان
تا پر شود قلب تو از عشق و هم از ایمان ،ایمان
این قله پر برف و پر طوفان ،راهش بود طولانی و پیچان
باید من و تو ای برادر جان ،هم پشت هم باشیم و هم پیمان
تا در میان برف و اندر سوزش سرما،تا در میان صخره ها و تاری شبها
با کوشش بسیار خود راه درازش را،با هم بیابیم و با هم رویم آنجا
ایمان ،ایمان ،ایمان
امشب به دل خون جگر دارم ،امید فردایی دگر دارم
سودای عشقی تازه تر دارم ،بگذر ز من ای دلبر زیبا دگر بگذر
دارم هوای عشق جانسوزی از این برتر
ره می سپارم سوی او،دارم هوای روی او،جان می نهم در کوی او
از مرگ از دشمن دگر باکی ندارم من
ایمان،ایمان ،ایمان
"کوه و دشت "
ما می رویم کوه و دشت
بر روی قله ها ،می خوانیم شعر راه ،راه پیوستگی !
باز آسمان بلند،دشت پر شقایق ،قله سرفراز،در پیش روی ماست
ای کوه خشک و خالی ،در بطنت چو داری :اینهمه زیبایی ،تدریجا می گویی :
باز پیمودن عشقی دارد،در دشت و صحرا،بر فراز ونشیب ،با پیوستگی !
هر بهار بدمدروی در جنگلهاتا شکوفان گردد این زمین
لحظه ای می آرامم روی سبزه ها ،می بینم رقص گلها ،نجوای لاله ها
در زمستان و پائیز سوز و سرما می تازد،توفان می غرد
لیکن ما راه خود را قاطعتر از پیش می پیماییم
بین ای انسان هشیار !زمستان یا بهار توفان را یا نسیم ،تبدیل آنها را
یا در زمستان سرد پر نشاط تا فردایی زیباتر رشد جوانه ها را ..رشد جوانه ها را
آفتابکاران جنگل
سر اومد زمستون ،شکفته بهارون
گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون
کوهها لاله زارن ،لاله ها بیدارن
تو کوهها دارن گل گل گل آفتابو می کارن
توی کوهستون ،دلش بیداره
تفنگ و گل و گندم داره میاره
توی سینه اش جان جان جان
یه جنگل ستاره داره ،جان جان ،یه جنگل ستاره داره
لبش خنده نور
دلش شعله شور
صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور
توی کوهستون ....
ای کوهنورد
ای کوهنورد محکم باش
پیروزو پاینده باش
چون قله ها سر سخت و محکم بر حوادث باش
رو در کوه و صحرا جسم و جانرا بیارا
بین آبشار زیبا را
در کوهساران شو چون شاهین رزم آرا
تا بنگری ابر و مه و توفان و باران را
شب در بر آتش ،رقصان تا سحرگاهان
بیدار کن افسانه عهد نیاکان را
کوه و صحراها را با رنج و زحمت طی کن
تا بنگری گوشه ای از رنج چوپانان را
خون ارغوانها
زده شعله بر چمن ،در شب وطن ،خون ارغوانها
تو ای بانگ شور افکن ،تا سحر بزن ،شعله تا کرانها
که در خون خستگان ،دلشکستگان بردمیده طوفان
قفس را بسوزان ،رها کن پرندگان را،بشارت دهندگان را
که لبخند آزادی ،خوشه شادی ،تا سحر بروید
سرود ستاره را موج چشمه با آهوان بگوید
ستاره ستیزد و شب گریزد و صبح روشن آید
زند بال و پر ز نو ،آن کبوتر و سوی میهن آید
گرفته تمام شب ،شاخه ای به لب ،سرخ و گرده افشان
برد گرده گسترد،دانه پرورد،سر زند بهاران
ای ایران ای مرز پرگهر
ای ایران ای مرز پر گهر ای خاکت سرچشمه هنر
دوراز تو اندیشه بدان پاینده مانی تو جاودان
ای دشمن ارتو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک میهنم
مهر تو شد چون پیشه ام دور از تو نیست اندیشه ام
در راه تو کی ارزشی دارد این جان ما
پاینده باد خاک ایران ما
سنگ کوهت در و گوهر است
خاک دشتت بهتر از زر است
مهرت کی از دل برون کنم
بر گو بی مهر تو چون کنم ؟
تا گردش جهان و دور آسمان بپاست
مهر ایزدی همیشه رهنمای ماست
ایران ای خرم بهشت من
روشن از تو سرنوشت من
گر آتش ببارد به پیکرم
جز مهرت بدل نپرورم
از آب و خاک ومهرتو سرشته ام
مهرت ار برون رودبمیرد این دلم
مرغ سحر
مرع سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه تر کن
زآه شرربار این قفس را
بر شکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته ز کنج قفس درآ
نغمه آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه این خاک توده را
پرشرر کن ،پرشرر کن
ظلم ظالم ،جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا،ای فلک ،ای طبیعت ،شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است ،گل به بار است
ابر چشمم ژاله بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس ای آه آتشین
دست طبیعت گل عمر مرا مچین
جانب عاشق نگه ای تازه گل از این
بیشتر کن ،بیشتر کن
مرغ بیدل ،شرح هجران
مختصر ،مختصر کن
عمر حقیقت بسر شد
عهد و وفا بی اثر شد
بارون بارونه
بارون بارونه زمینا تر میشه
گلنسا جونم کارا بهتر میشه
گلنساجونم تو شالیزاره
برنج میکاره میترسم بچاد طاقت نداره
دونه های بارون ببارین آرومتر
بهارای نارنج داره میشه پرپر
گل نسای منو میدن به شوهر
خدای مهربون تو این زمستون
یا منو بکش یا اونو نسون
بارون میباره زمینا تر میشه
گل نسا جونم کارا بهتر میشه
گل نسا جونم غصه نداره
زمستون میره پشتش بهاره
***
دریا
باز هم آمدی تو بر سر راهم
آی عشق میکنی دوباره گمراهم
دردا من جوانی را به سر کردم
تنها از دیار خود سفر کردم
دیریست قلب من از عاشقی سیر است
خسته از صدای زنجیر است
دریا اولین عشق مرا بردی
دنیا دم به دم مرا تو آزردی
دریا سرنوشتم را به یاد آور
دنیا سرگذشتم را مکن باور
من غریبی قصه پردازم
چون غریقی غرق در رازم
گم شدم در غربت دریا
بی نشان و بی هم آوازم
می روم شبها به ساحلها
تا بیابم خلوت دل را
روی موج خسته دریا
می نویسم اوج غمها را
دریا اولین عشق مرا بردی ..
***
ماهیگیر
قسم خوردم خدایا دگر بندر نیایم
اگر آیم دوباره بشکند ساق پایم
روم قایق بگیرم به دریاها شوم گم
که چرا دلبر من شده عروس مردم
روم دور از دیارم به دریاها بمیرم
روم داد دلم را ز ماهیها بگیرم
شب و روزم هدر شد به راه صید ماهی
پس از این صید ماهی شوم خواهی نخواهی
اگر چشم مادرم شود چون چشمه خون
ر دریا برنگردم شدم دیگر چو مجنون
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|